Click Here!

                               aksaam l jamnevesht l rss l email           

v    ...    

حوالی روزگارم گیج میزند خیالات وهم انگیز
که فقط تو میفهمی حسشان را
که تو فقط انگیزه تزریق میکنی در رگهای بودنم
و همین کافیست...
نیست؟
...
زور چاپون : گاهی دیر بجنبی قوره حلوا شده صبوریت را که نمیخوری هیچ!
حلوایت را هم خواهند خورد!!
...


August 10, 2008 05:35 PM   Comment(s) (9)


v    برای دلخوشی شاید!    

گاهی تحت شعاع حرفها که قرار بگيري
ميشود همين!
حرف نزدن و ننوشتن و سکوت...
ولي با تمام وجود نشسته ام و براي برنامه هاي آينده ام
مداد تيز ميکنم!
...
کلاس ترک عادت جهت سکوت!
حفظ تعدادي لغات قلمبه سلمبه جهت تکميل دارايي ادبي ام!
و نشستي صميمي با افلاطون برای بهتر فکر کردن و اونجوري شدن!
کمي هم حوصله مان را ارتقاء میدهیم
چيزي نزديک به هزار سال
تا بارور شدن احساساتم
....
آنوقت شايد بشود بنشينيم و فلسفه بالا بياوريم اينجوري!
و سعي کنيم که از هم کم نياوريم همونجوري!
ميفهمي که چه ميگويم؟
لابد تو هم نفهميدي!
چاره اي نيست انگار بايد ساده تر زندگي کنم
و ساده تر برنامه ريزي شايد
...
زور چاپون : يعني اينقدر زمين هي چرخيده!
تولدمون خورده تو هم؟
يا تو همينجا وایستاده بودي و من هي چرخيدم!؟


August 8, 2008 07:16 AM   Comment(s) (2)


v    همیشه یه چیزی کمه!    

.
.
.
.
.
.
.
.
.
...!


August 3, 2008 02:47 PM   Comment(s) (5)


v    چرخ چرخ عباسی!؟    

یکی داره لای چرخت چوب میکنه!
میخواد خدا بشه!
شاید هم بیاد روی زمین شاه بشه!
خلاصه از ما گفتن بود!
...
زورچاپون : رفیق رفتنت مبارک!


July 30, 2008 11:15 AM   Comment(s) (0)


v    ...    

این آخریا افتاده ایم به جادو و جنبل!
زنک فالگیر چادر به کمر میگفت:
یکی از سالهای خوش یمنت 24 سالگیه!
...
خدای عزیز حواست که هست؟! پنج ماهش گذشت هاا!


July 28, 2008 01:54 PM   Comment(s) (5)