|
گاهی تحت شعاع حرفها که قرار بگيري
ميشود همين!
حرف نزدن و ننوشتن و سکوت...
ولي با تمام وجود نشسته ام و براي برنامه هاي آينده ام
مداد تيز ميکنم!
...
کلاس ترک عادت جهت سکوت!
حفظ تعدادي لغات قلمبه سلمبه جهت تکميل دارايي ادبي ام!
و نشستي صميمي با افلاطون برای بهتر فکر کردن و اونجوري شدن!
کمي هم حوصله مان را ارتقاء میدهیم
چيزي نزديک به هزار سال
تا بارور شدن احساساتم
....
آنوقت شايد بشود بنشينيم و فلسفه بالا بياوريم اينجوري!
و سعي کنيم که از هم کم نياوريم همونجوري!
ميفهمي که چه ميگويم؟
لابد تو هم نفهميدي!
چاره اي نيست انگار بايد ساده تر زندگي کنم
و ساده تر برنامه ريزي شايد
...
زور چاپون : يعني اينقدر زمين هي چرخيده!
تولدمون خورده تو هم؟
يا تو همينجا وایستاده بودي و من هي چرخيدم!؟
|