Click Here!

                               aksaam l jamnevesht l rss l email           

v    انقلاب ِ دربسته !     

آرنج دست چپشو گذاشت روي پنجره و پک عميقي به سيگار زد
انگار يه نفر دونه به دونه موهاي سرشو اون هم يکي در ميون کنده بود
اونايي رو هم که وقت نکرده بود بکنه رو رنگ کرده بود!
سفيد!
لابد اينم خواب بوده !
شايد هم مثل الان غرق در دود سيگارش و اعماق فکرش بوده!
برگشت رو به من و انگار يکي مثل تکون دادن نخهاي عروسک خيمه شب بازي
بدون اينکه خودش بخواد
تکونش ميداد!
شروع کرد به حرف زدن
ولي صدايي مثل کشيدن گچ روي آجر ديوار خونه ي علي اينا که توي بچه گيمون هميشه واسه اينکه
اعصابشو خورد کنم ميکشيدم!
يا مثل صدايِ زدن رويِ طبل ِ پاره شده !
از لابه لاي همه اون صداها
شنيدم که گفت
اون موقع ها جنگ و جبهه هم مد شده بود!
ما رو گرفت
بعضيا رو هم بعداً گرفت
بعضي ديگرم اصلا نگرفت!
...
يکي از بيرون داد زد
دربست! "انقلاب" !


August 29, 2009 9:55 AM   Comment(s) (8)


v    مدام خواب میبینم و مدام بالا میروم!    

از خوابها که بگذریم
تمام راه ها برای دیدارت به بیراهه میروند!
زورچاپون : :-|
گوشه ای از دنیا.با پونز چسبانده شده بود به خاطرات یه آدم زنده


August 16, 2009 4:47 PM   Comment(s) (18)


v    دخترم!    

زندگی جالبی داریم!
شب هایش را با بافتن آرزوهای طولانی مان طی میکنیم
و روزهایش را با پاره کردن زنجیرهای بافته شده از آرزوهایمان!
گاهی هم می شود که گوشه ای از این دنیا تمام روز را
مشغول فروکردن حرفهای شاید عاشقانه مان هستیم به معشوقه ی جدیدمان!
این روال تا وقتی ادامه خواهد داشت که حرفهایمان از یک دور چرخیدن به پایان رسیده باشد!
آن وقت است که بیاییم و بنشینیم همان گوشه و ساز مخالف را برای معشوقه های جدیدتر کوک کنیم!
زندگی به نوبت!
دست آخر هم باید منتظرباشیم تا کلاغ ها تکه های مانده ی نفرت را از لابلای تک تک سلولهایمان خلال کنند!


August 7, 2009 9:31 AM   Comment(s) (14)