Click Here!

                               aksaam l jamnevesht l rss l email           

v    !عشق بازی روی نبض زمان    

در تقاطع شب و روز ، سکوت حلقه زده بود در چشمانت
با هر نگاه بغضی انگار تراوش میکرد از درون
گفتگویی بود بین نفسها
قلبی مانند رگبار میزد و دلی آرام نوازشش میکرد
دستان عرق کرده
دلهای بی گناه
رو در روی هم
اینبار با آرامشی وصف ناشدنی
که با هر بار دم و باز دم
دنیا هم انگار شروع و پایان می یافت
چه زیبا بود
این
عشق بازیمان


July 19, 2009 10:36 AM   Comment(s) (33)


v    ماه عسل    

اومدی شب بود
ستاره شدی، چشمک زدی
نفهمیدم!
فک کردم خوابم میاد! خواب میبینم!
صبح شد
خورشید شدی، تابیدی، خانوم شدی، خندیدی
نفهمیدم!
فک کردم گرما زده شدم!
شب شد، مهتاب بود
باد بود، طوفان بود، پنجره اتاقم بسته بود
نفهمیدم!
از زور دلتنگی شهاب شدی خوردی زمین
ظهر شد،وقته آفتاب شد، نبودی
شب شد وقته مهتاب شد، نبودی
یه ستاره کم شده بود!
همش گذشت!
پنجره اتاق هیچوقت دیگه باز نشد!
اون ستاره هم هیچ وقت پیداش نشد!
بضی ها میگفتن رفتن با صاحبش ماه عسل!


July 5, 2009 2:28 PM   Comment(s) (20)