|
خوابیده بود رو به آسمون و از لنگه بازه پنجره اتاقش ماه رو نگاه میکرد
پلک راستش رو بست با چپ نگاه کرد، ماه نبود
پلک چپش رو بست با راست نگاه کرد، ماه میخندید
آنقدر این کار را تکرار کرد تا آخر ماه از رو رفت و صبح شد!
همین کار رو با قاب عکس روی طاقچه اتاقش انجام داد
بابا میرفت و میآمد!
گفت : اگر واقعیت داشت
الان بابا زنده بود!
|