Click Here!

                               aksaam l jamnevesht l rss l email           

v    مجنون بی میم...    

میدونی عاشق شدنم از کجا شروع شد؟
اصلا بگذار از همان سیر برایت بگویم تا پیاز!
اولین باری که عاشقت شدم هنوز بدنیا نیامده بودم!
دستهایم را گرفته بودم جلوی صورتم و خواب تو را میدیدم!
از خواب که بیدار شدم روبرویم توی یک پارک نشسته بودی و دل میدادیم و قلوه میگرفتیم!
یکی یکی آدمهامیگذشتند و میخندیدند!
البته نه به ما
که با خودشان و دنیایشان !
پر بودیم از صفر یکهای مثبت و منفی ، گاهی همه اش میشد مثبت گاهی هم منفی!
ولی در آخر همه اش خنثای خنثی میشد!
چند وقتی که گذشت من خودم را دیدم!
یعنی بقول یکی از همین رفقا! من خودم را با تو شناختم!
اصلا ما همون ته تهای فنجان قهوه ایم که فالمان را یک نفر قبلا گرفته بود!
هیچ وقت هم نفهمیدم معنی آن خطها چه بود تا همین چند وقت قبل که یکی گفت این یعنی همان!
این که اینجوری شده یعنی همان!
ما که چیزی نفهمیدیم فقط فهمیدیم این یک نفر که توضیحات واضحات فال را میگوید همان یک نفر است که برایمان فال گرفته بود!
همین!
اصلا من که تا اینجا گفته ام بگذار به نقطه هم برسیم و تمامش کنیم!
زندگی ام تشکیل شده از سه هایکو!
تقریبا شبیه یک تله تئاتر مزمن!
از همان هایی که آدم را میگیرد !
میفهمی چه میگویم
...
دستهایم را دوباره گرفتم جلوی صورتم!
خوابم برد!
بیدار که شدم نبودی!
تو را برده بودند!
...
امروز فقط راه رفتم،
رفتم تا اخر و آمدم اول!
...
بادبادکم را گذاشتم روبرویش و گفتم رنگش کن!
جعبه مداد رنگی اش را آورد، تمام مدادهایش سیاه بود!
گفتم چرا سیاه؟! میدانی چه گفت!
گفت خودت را نگاه کن
گفت این را هم بردار تا سیاهش نکردم!
!
بدون رنگ هوایش کردم،آبی شد بعد سیاه!
...
این را هم بگویم:"حرف که نمیزنی زل میزنم به دیوار مقابلم، لبخند میزنی و من گیج و منگ نگاهت میکنم بدون هیچ حرفی و من هم لبخند میزنم "! مثل همان ادمهای توی همان پارک!
این روزها بدجوری به چشمهایت ایمان اورده ام...
به این روزهایم/مان!
به رد نگاهت...
به بودن نبودنت!
...
احساس خوبی دارم به این روزها...
یه چیزی در مایه های آپگرید شدن شاید!
چیزی شبیه حسادت به خودم و این روزهایم!
...
زورچاپون : نقطه ها که فرار میشوند ،درددلها خودکشی میکنند برای بیرون ریختن!
نقطه.


April 7, 2008 8:39 PM   Comment(s) (2)


v    حالم......خ و ب ه!    

حرفهای تکراری من...
120 درجه بالای صفر!
نه،
همه چیز درست است!
فقط،
من تب دارم!
120 درجه!


April 2, 2008 6:37 PM   Comment(s) (2)