زمان خیلی زود میگذرد ...
حالِ الان ما با حال دیروزمان پر از تفاوت است...
آن روزها ما قادر بودیم
از هر اتفاقی،
یک شادی طولانی بسازیم!
و این روزها
سخت بدنبال یک اتفاقیم...
...
زورچاپون : کلاغ درخت خانه مان
چندوقتیست که دیگر قار قار نمیکند!
فارغ از هرچه بود و نبود...
لب کاسه سرم...
مِک میزند خیالاتم را...!
کرکس توهمات شبانه!
از ترس ماندن و واماندن...!
...
زورچاپون : حرمت نگه داشته این دل...!
برفها، دروغگوهای مهربان این روزها...
پوشش خوبی برای زشتیهای شهر!
برف که میبارد همه چیز میشود عین راستی و یکدستی!
سپیده
سپیده
سپید
توی این همه سپیدی باید تو هم رنگ عوض کنی !!
...
زورچاپون : پرم از حس غریب کلاغها در میان سفیدی دنیای به ظاهر سپید!