Archive

 

                               aksaam l aftabtarin l rss l email           

v       پرواز    

این همه قصه نوشتیم و نوشتیم که چی؟!
که بعد از این همه حرف بشینیم یه گوشه و به حرفهای قشنگ و گاهی خنده دارمون فکر کنیم و غصه روزهای آینده رو بخوریم؟!
حرف ها زیاده ولی چطوری گفتن و چی گفتن و از کجا گفتن مهمه...
به اندازه روزها و شبهای تمام آدمهای اطرافمون که فکر میکنند!
تمام شبها و تمام روزهای مثل شب!
ما قول و قراری گذاشتیم نه برای نیمکت و نه برای آسمان و نه برگ!
برای خودمان ...
خود خودمان...
حیفِ این لحظاتمان نیست که اینجوری داره حروم میشه؟
میشه با همین لحظات بال گرفت و پرواز کرد...
ولی اگر پرواز نکنی یه دست میشه که میچسبونتت روی این زمین و بین همه این زمینیها سنگ میشی!
چرا همیشه باید سر به دیوار گذاشت و گریست؟!
بیا یکبار هم که شده دست به دیوار بگیریم و بایستیم...
بایستیم و زندگی کنیم و پرواز...
...
نه میشه بود و دم نزد...
نه میشه نبود...
پس هستم و دم از دل میزنم...


December 30, 2007 10:35 AM   Comment(s) (0)


 

Paradise.star[gmail].com