Click Here!

                               aksaam l jamnevesht l rss l email           

v    چشمهایش...    

چندیست که قدمهایم در حسرت گامهایت به اعتراض می لنگند!
و دستهایم در حسرت لمس دستهایت که شده عقده ای بس بزرگ!
و لبهایم که چه دشوار باز میشوند برای غیر تو که با تو هم کلام شوند که خشک شده اند این روزها!
و دلم...
آخ که دلم تنگ است برای دیدنت و راه رفتنت...
آخ که دلم میخواهد که میخواهد که میخواهد...
و چشمهایم غریب نگاهت...
به آمدنت...
به رفتنت...
چندیست که "توی" خونم کم شده...!
دیداری بس کوتاه می طلبد این روزها...
زور چاپون : بین خاطره هایمان وقفه ای افتاده!


July 21, 2007 1:43 PM   Comment(s) (5635)


v    کاش...    

باز هم جمعه...
بازهم ...
ای قلم سوزلرینده اثر یوخ
آشنادن منه بیر خبر یوخ
یک هفته دیگر گذشت و
باز هم
تو
ن ی ا م د ی ...


July 12, 2007 3:26 PM   Comment(s) (1258)


v    دنیای کوچک خوشبختی    

اگر بخواهم تمام زندگی ام را صورتجلسه کنم میشود:
هنر،کتاب،منطق،فلسفه،مجله،روزنامه،کامپیوتر،طرح،طرح،طرح،قلم،خط کش،رنگ،رنگ،رنگ،مداد رنگی،عشق!،عشق!،خدا،خدا،خدا،خدا،خدا،خدا،حرف،حرف،نقطه،نقطه،نقطه،آبی،روانشناسی، شب،تو،تو،تو،تو،تو!،عکس،عکس،سفر،مداد رنگی،نقاشی،کاغذ،دریا،خنده،گریه،دعا،تو،تو،تو....،
و
زندگی ادامه دارد...
زورچاپون : راضی ام...


July 9, 2007 2:47 PM   Comment(s) (1)


v    من خواب دیده ام...    

من خواب دیده ام که کسی می آید/من خواب یک ستاره قرمز دیده ام/و پلک چشمم هی می پرد/و کفشم هی جفت می شود/ و کور می شوم/اگر دروغ بگویم /کسی می آید/کسی دیگر /کسی بهتر/کسی که مثل هیچ کس نیست/و مثل آن کسی است که باید باشد/و قدش از درخت های خانه معمار هم بلند تر است/و صورت اش/از صورت امام زمان هم روشن تر و اسم اش آن چنان که مادر/در اول نماز و در آخر نماز صداش می کند/یا قاضی الحاجات است/و می تواند/تمام حرف های سخت کتاب کلاس سوم را/با چشم های بسته بخواند/من پله های پشت بام را جارو کرده ام/و شیشه های پنجره را هم شسته ام / کسی می آید/و شربت سیاه سرفه را قسمت می کند/سهم ما را می دهد/من خواب دیده ام ...


July 1, 2007 5:11 PM   Comment(s) (2)