|
این روزها پله های خوشبختی را بالا میروم...
میخواهم آنقدر بالا بروم تا بتوانم از آن بالا تمام دنیای کوچک رویاهایم را ببینم...
تو اون پایین هوای پلکان را داری که نیافتم...
و تو هم آن بالا منتظرم هستی و هوایم را به شدت تر داری...
این روزها اگر فراموش شوند زندگی ام فراموش شده ...
این روزها را بایگانی میکنم تا یادم باشد که زمانی چقدر خوشبخت بودم ...
و زمانی دیگر، خوشبخت تر شاید...!
تو هم ای همسفر من پایین را بیخیال...بیا باهم بالا برویم...
آخر تمام خوشبختیم را مدیون آقای خدا و تو هستم و بیشتر تر همان خدا...
شانه به شانه ات هستم...
هیچوقت به این اندازه احساس آرامش نکرده ام برای آینده....
آ ر ا م ...
صبور...
حتی اگر نشود که بشود...
من همان هستم که هستم...
مطمئن باش...
|