|
یادت هست؟...
شش سال بیشتر نداشتیم،توی کلاس این فقط من بودم که 4تا مداد گلی داشتم
یادت هست؟...
تو منو بخاطر مداد قرمز هایم دوست داشتی و من تورو بخاطر ...
بخاطر اون کتاب ...
عشقهای کودکی عجب دورانی داشت...
مدادم را خواستی ولی از روی عشقی که داشتم ،شایدم از غرور عاشقانه بود...
بهت گفتم دیگه ندارم...
در حالی که داشتم...
پشیمانم...
و من در انتظار خواهشی دوباره تا تمام مدادهایم را به تو بدهم...
و تو بعدها از آن شهر رفتی...
و هنوز در انتظارم...
زور چاپون: میدانم که انتظارم ابدیست...ولی می مانم!
|